‏نمایش پست‌ها با برچسب فاضل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فاضل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

نقدهایی بر عملکرد اکبری

مدتی پیش در سایت اجتماعی کلوب در گروه دانشگاه سیستان و بلوچستان بحثی در مورد نقد عملکرد مسئولان باز شده بود و نوبت به بررسی عملکرد اکبری رسیده بود. من هم این مطلب را در آن‌جا نوشتم و بی‌مناسبت ندیدم که در این‌جا هم آن را منتشر کنم:

مدیریت ایشان خیلی شبیه به حاکمیت در این یک سال اخیر است. همان اتفاقاتی که قبلاً در دانشگاه رخ داده بود در کشور هم در سطح بزرگ‌تری رخ داد. من قصد توهین به ایشان را ندارم، مواردی که می‌گویم مستند است، خواستید بحث می‌کنیم:
1- اکبری هیچ ارزشی برای سطح علمی دانشگاه قائل نیست. استادان برجسته دانشگاه بدون دلیل روشنی بازنشسته و اخراج می‌شوند و استادانی که هیچ سوادی ندارند صرفاً به دلایل مذهبی به کار گرفته می‌شوند. اخراج دکتر بهتاش و آقای جهانتیغ نمونه بارزی از بی‌اعتنایی مدیریت نسبت به سطح علمی دانشگاه است.
2- فساد مالی و اداری در دانشگاه غوغا می‌کند. برای اجرای پروژه‌های دانشگاه هیچ گونه مناقصه‌ای برگزار نمی‌شود. برای نمونه آشپز دانشگاه هیچ گاه عوض نمی‌شود. به دروغ اعلام می‌کنند که هیچ کس حاضر نیست در این جا کار کند حال آن که در خود زاهدان آشپزخانه‌های بزرگی هستند که در حسرت شرکت در مناقصه دانشگاهند. جالب اینجاست که اگر شما به آشپز اعتراض کنی، فاضل که باید ناظر کار آن‌ها باشد، به جای رسیدگی به اعتراض شما، برای شما پرونده در کمیته انضباطی درست می‌کند.
3- به لحاظ فرهنگی هم و غم مدیریت دکتر اکبری پرورش آدم‌فروش و خبرچین است. دانشگاهی که باید کرامت انسانی را پرورش دهد خبرچین و جاسوس استخدام می‌کند که با نام رابط فعالیت کنند. معمولاً‌ از نقطع ضعف دانشجویان برای استخدام در آدم‌فروشی استفاده می‌کنند. یا دانشجو رابطه‌ای با دختری دارد و شمس او را می‌ترساند اگر خبرچینی نکند به خانواده خبر می‌دهند یا دانشجویانی که ضعف علمی دارند و در آستانه اخراجند با وعده مدرک به کار گرفته می‌شوند.
4- سوء استفاده از کار دانشجویی. کار دانشجویی را برای کسانی تعیین کرده‌اند که مشکلات مالی دارند و قصد فعالیت در کارهای دانشگاه را دارند. اما فاضل از این فرصت برای استخدام خبرچین برای خودش استفاده می‌کند. اگر دقت کنید اغلب کار دانشجویی‌ها یا به دانشجویان تربیت بدنی فاضل می‌رسد یا به هم‌شهری‌های بجنوردی‌اش. معمولاً هم کاری انجام نمی‌دهند. مواردی را من سراغ دارم که یک دانشجوی فاضل 6 تا کار دانشجویی با اسامی مختلف گرفته است و هیچ کاری انجام نداده است.
5- دروغ و باندبازی و پرونده‌سازی ویژگی مشترک تمام مدیران دانشگاه است. از این حیث تفاوت چندانی میان اکبری و پورذهبی و فاضل و شمس نیست. نمونه اعتراف گرفتن از دانشجوی مضروبی که مجبور شد بگوید خودزنی کردم و نیز پرونده‌سازی برای نشریه فریاد مشتی نمونه خروار است. اصولاً‌مدیرانی که اندکی شرافت و وجدان در وجودشان احساس کنند نمی‌توانند با این مدیریت همکاری کنند. به همین دلیل در حوزه معاونت دانشجویی تغییرات زیادی صورت گرفت تا این که آدم حرف‌شنویی مثل رضوانی را پیدا کردند و مسئولیت دادند که اصلاً نه از قانون خبر دارد نه می‌داند چه اتفاقاتی می‌افتد!
6- فضای سبز دانشگاه که آن همه از آن تعریف می‌کنند هیچ‌گونه سازگاری با شرایط اقلیمی ندارد. هیچ دانشجویی برای دیدن چمن و حباب رنگی به زاهدان نمی‌رود. تعمیر و نگهداری آن‌ها هزینه گزافی بر دانشگاه تحمیل می‌کند. گاهی حتا مصرف برق و آب چنان بالا می‌رود که برق و آب خوابگاه‌ها قطع می‌شود برای چمن! اغراق در مصرف حباب‌های رنگی اصلاً‌ شایسته محیط دانشگاهی نیست. در کشورهایی غربی حباب‌های رنگی را در جلو کاباره‌ها به کار می‌برند.
7- سوء استفاده از موقعیت. فرزندان مسئولان دانشگاه هر جا قبول شده باشند حتا پیام نور به دانشگاه زاهدان منتقل می‌شوند. تا این جا مشکلی نیست مسأله این است که آن‌ها از موقعیت کمال سوءاستفاده را می‌کنند. فرزندان مسئولان رده بالای دانشگاه نه نیازی است در کلاس درس حاضر شوند، نه لزومی دارند درس بخوانند. آن‌ها بدون استثنا نمرات بالایی می‌گیرند. یعنی هیچ استادی جرأت نمی‌کند به آنان نمره پایین بدهد چه برسد که بیندازدشان!
8- در حالی که مدیریت دانشگاه کاملاً بر پایه دروغ‌گویی و فساد و پرونده‌سازی و سرکوب بنا شده است. مهم‌ترین مسأله از نظر مدیریت دانشگاه رابطه دختر و پسر است! در هیچ دانشگاهی مثل این دانشگاه به روابط دختر و پسر گیر نمی‌دهند. این همه فضای سبز درست شده است، اما کسی جرأت ندارد با هم‌کلاسی‌اش صحبت کند. در واقع فضای سبز با مدیریت اکبری به گورستان-پارک تبدیل شده است.
9- آقای اکبری عادت بدی که دارند این است که در صحبت‌های‌شان دائم از خودشان تعریف می‌کنند. خیلی زننده است. به هیچ کس هم اجازه نمی‌دهند در مورد ادعاهای‌شان تحقیق کند. مثلاً‌ در مورد همین آمار دانشگاه که مدعی است دومین دانشگاه کشور به لحاظ جمعیتی هستیم به هیچ کس اجازه تحقیق نمی‌دهد و به قوانینی استناد می‌کند که خودش تصویب کرده که به هیچ کس آمار ندهد!
10- آخرین نکته که در بعضی پیام‌ها دیده می‌شود این است که سعی می‌کنند کاستی‌های دانشگاه را به دیگران نسبت دهند و اکبری را تبرئه کنند. باید به این موضوع توجه کنید که رییس دانشگاه مسئول عملکرد تمام کارکنان دانشگاه است چون او در صورت عدم رضایت به راحتی می‌تواند مسئولان را عزل و نصب کند. داستان قدیمی وزیر بد و شاه خوب در ذهن بعضی‌ها حک شده است. اول شاه به وزیر دستوراتش را می‌دهد بعد که با اعتراضات روبرو شد خودش را مخالف نشان می‌دهد! همه کارهایی که در دانشگاه صورت می‌گیرد از آب دادن چمن تا ضرب و شتم و اخراج دانشجویان همه با تأیید شخص دکتر اکبری است. مواردی چون اخراج و ممنوع‌الورود شدن دانشجویان تنها در اختیار اکبری است.

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

رد صلاحیت برای شورای صنفی

در دوره‌ی چهارساله‌ی من در دانشگاه دو بار انتخابات شورای صنفی برگزار شد یکی در دوره‌ی محمودی و دیگری در دوره‌ی ناصری. در زمان محمودی که فکر کنم در سال 85-86 بود تبلیغات آن‌چنانی انجام نشد. من و دوستم در یک ائتلاف دو نفره از نشریه پنجره نامزد شدیم که انتخاب نشدیم. کل انتخابات را هم به بهانه‌ی به حد نصاب نرسیدن شرکت‌کنندگان باطل کردند. البته در آن زمان هم جمعیت دانشکده‌ها را اعلام نکردند. در آن انتخابات برخی از رابط‌های کمیته انضباطی مثل ابوطالب ایاز هم کاندیدا شده بودند. یک دختر لر در دانشکده ادبیات بیشترین رأی را آورد و یک ائتلاف داشتند فکر کنم به نام ائتلاف سپید که قومیت‌ها با هم ائتلاف کرده بودند و از هر قومیتی چند نفر در آن ائتلاف نماینده داشتند. در انتخابات بعدی ائتلاف قومیتی شکل نگرفت.
بار دوم در اواخر سال تحصیلی 86-87 بود که در این انتخابات ائتلاف هم‌پیمانان فعالیتش را شروع کرد. در دو دانشکده علوم و مهندسی لیست کامل هم‌پیمانان رأی آورد. در این باره بیشتر خواهم نوشت. اما یک نکته‌ی جالب که می‌تواند شخصیت محمود فاضل را به خوبی نشان دهد واکنش‌ها و پاسخ‌هایی بود که او در مورد رد صلاحیت من می‌داد.
در دانشکده ادبیات یک فهرست کامل 11 نفره از ائتلاف هم‌پیمانان درست کرده بودیم. البته بعداً متوجه شدیم که در انتخاب بعضی از آن‌ها اشتباه صورت گرفته است. در لیست اولیه نامزدهای تأیید شده‌ی شورای صنفی اسم من و دو نفر دیگر از اعضای ائتلاف حذف شده بود. هیچ کدام از ما پرونده‌ای در کمیته انضباطی نداشتیم، بقیه شرایط را هم دارا بودیم. به دفتر فاضل رفتم و علتش را پرسیدم، گفت یک نفر از آن‌ها که اشتباه شده است و تصحیح می‌شود و دو نفر دیگر هم یک ترم دیگر بیشتر نیستند و به این خاطر حذف شدند.
جالب اینجا بود که اگرچه واحد کم داشتیم هر کدام از ما دو نفر 21 واحد برای ترم بعد داشتیم اما شرایط ارائه‌ی واحدها طوری بود که اگر هم می‌خواستیم نمی‌توانستیم یک‌ترمه درس را تمام کنیم. درس‌های گروه برخیش مختص ترم زوج بود و برخی هم مختص ترم فرد. چون بعضی درس‌ها در ترم بعد ارائه نمی‌شد اجباراً باید هشت ترمه می‌شدیم. این موضوع را توضیح دادم و فاضل به ظاهر قبول کرد و حتا تظاهر کرد به این که فوراً لیست را عوض خواهد کرد و دوباره لیست را اعلام می‌کند. اما چند روزی گذشت و هیچ خبری نشد.
دوباره مراجعه کردم و گفت که باید از گروه نامه بیاورم. مسأله خیلی ساده بود یکی از شرایط این بود که باید نامزد انتخابات دو ترم از تحصیلش باقی مانده باشد. قاعدتاً از نظر قانون ــ که هیچ ربطی به دانشگاه سیستان و بلوچستان نداشت و در هیچ بخشی اعتنایی به آن نمی‌شد ــ کسی را می‌توان به استناد آن رد صلاحیت کرد که نتواند دو ترم بماند. در صورتی که ما 4 ترم دیگر سنوات داشتیم و اگر می‌خواستیم تحصیل‌مان را کش بدهیم، به لحاظ قانونی 6 ترم وقت داشتیم و دانشگاه نمی‌توانست محدودیتی ایجاد کند. از آن طرف هم به لحاظ محدودیت آموزشی نمی‌توانستیم کم‌تر از 2 ترم دیگر تمام کنیم. مسئولان دانشگاه به طور کلی یا نمی‌خواستند یا نمی‌توانستند مسائل حقوقی و منطقی خیلی ساده را بفهمند.
در هر صورت من از گروه زبان نامه گرفتم که ما دست کم دو ترم دیگر تحصیلات‌مان طول می‌کشد. این نامه را اول به دکتر ناصری و بعد هم به فاضل نشان دادم، باز هم تظاهر کرد که هیچ مشکلی نیست، از اول هم مشکلی نبوده و اسامی ما قطعاً به لیست اضافه می‌شود. برگشتم به خوابگاه ادبیات که یکی از دوستان که او هم پی‌گیر انتخابات شورای صنفی بود به من زنگ زد و گفت: «فاضل می‌گوید مشکل آموزشی داری و تأیید نمی‌شوی.» قرار گذاشتیم باهم پیش فاضل برویم ببینیم قضیه از چه قرار است. رفتم پیشش باز همان حرف سابقش را تکرار کرد که هیچ مشکلی نیست و تأیید شدی. همان طور که از اتاق فاضل می‌آمدم بیرون دوستم از مهندسی آمد، به فاضل گفتم: «پس چرا به این دوستم گفتی که رد صلاحیت شدم؟» گفت: «طوری نیست من به او این طوری گفتم!» گفتم: «پس شما به هر کسی یک طوری صحبت می‌کنی؟» گفت «نه ببین من به شما گفتم تأیید می‌شوی به این دوستت گفتم تأیید نمی‌شوی به خودت که نگفتم.» جالب این‌جا بود که دوست دیگر ما از علوم رسید و او هم نزدیک شد اما حرفی نزد و در آن‌جا فاضل حرف جالبی زد و گفت: «به تو باید جوب بدهم؟!» یعنی تو که دیگر از خودمان هستی به تو که دیگر نباید جواب بدهم!
در نهایت با ترفندهایی که با یک دانشجوی زبان اجرا کردند به طور کلی انتخابات ادبیات را لغو کردند و هیچ وقت هم اعلام نکردند که ما بالاخره تأیید شدیم یا نه. اما برای من راحت بودن آقای فاضل در دروغ گفتن به دانشجویان خیلی جالب و خاطره‌‌انگیز بود و هنوز من این ویژگی ایشان را از یاد نبردم.

جالب این بود که قانون دو ترم باقی‌مانده برای تأیید صلاحیت در شورای صنفی عیناً در مورد نماینده مدیران مسئول نشریات دانشجویی هم وجود داشت، اما در مورد آن انتخابات من تأیید صلاحیت شدم اما در شورای صنفی تأیید نشدم. احتمالاً علتش این بود که فاضل در آن‌جا نقشی نداشت.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

روز پردروغ

صبح یکی از روزهای پاییزی در دانشگاه سیستان و بلوچستان، یکی از دوستان از دانشکده مهندسی تماس گرفت و گفت معاونت دانشجویی نتایج پی‌گیری مطالبات دانشجویان در تجمع دانشجویی را رسماً اعلام کند از جمله این که شمس و کوچک‌زایی برکنار شدند. دوست من اصرار داشت که حتماً در آن جلسه شرکت کنم. از نظر من موضوع عجیب و بی‌معنی بود. گفتم اگر قرار است این کار را بکنند، لزومی ندارد به ما بگویند، اطلاعیه بزنند و به تمام دانشجویان اعلام کنند. بی‌خیال قضیه شدم و قصد رفتن نداشتم. دوباره گوشی من زنگ خورد اما این بار از دفتر معاونت دانشجویی بود و از من خواست که در جلسه شرکت کنم. ازش پرسیدم: «مطمئنید که احیاناً نمی‌خواهند حکم اخراج بزنند؟» با لحن مطایبه‌آمیزی گفت: «شما که نباید از چیزی بترسید، از آن خبرها نیست خیال‌تان راحت باشد!» با خودم گفتم احتمالاً باید مسأله‌ی مهمی باشد و باید شرکت کنم.
با نگرانی و تردید سر وقت وارد دفتر معاونت دانشجویی شدم، هیچ کدام از بقیه دانشجویان نیامده بودند. از من محترمانه خواستند که به اتاق معاون دانشگاه بروم در آن‌جا چند دقیقه‌ای نشستم و بعد چند نفر از مسئولان آمدند. من هنوز دلهره داشتم و نمی‌دانستم که قضیه از چه قرار است. می‌ترسیدم نکند می‌خواهند به خاطر تجمعات گذشته از ما انتقام بگیرند. آقای رضوانی شروع به صحبت کرد. بقیه هم حرف‌هایش را تأیید و تکمیل می‌کردند. برای من عجیب بود که آخر این چه قضیه‌ای است که این قدر مهم است و معاون دانشگاه، مدیر امور دانشجویان و پزشک معتمد دانشگاه قرار است آن را به یک دانشجو توضیح بدهند. تقریباً مطمئن شدم که بیش از آن که من از آن‌ها بترسم گویا آن‌ها نگران چیز دیگری هستند. بالاخره وارد اصل موضوع شدند که «همان طور که خودتان حتماً خبر دارید متأسفانه یک دانشجو خودکشی کرده است و مدتی است که ما جنازه‌ی او را پیدا کردیم و شواهدی در دست داریم که او کتاب‌های صادق هدایت می‌خوانده است و دچار پوچ‌گرایی شده و به همین خاطر خودکشی کرده است و کاغذی هم در جیب او پیدا کردیم که خودش نوشته است هیچ کس در مرگش مقصر نیست و خودش به پوچ‌گرایی رسیده است و زندگی بی‌معنی است و ...» و از این حرف‌ها.
بالاخره شستم خبردار شد که آن‌ها نگران این موضوع هستند که مبادا مرگ دانشجوی روان‌شناسی، صادق شقایق‌وند، دوباره آتش اعتراضات دانشجویی را شعله‌ور کند. مت زیادی نبود که اعتراضات تمام شده بود. به همین خاطر قصد داشتند با دل‌جویی از فعالان دانشجویی و دادن وعده‌های پوشالی آنان را از تجمعات دوباره منصرف کنند. کم‌کم بقیه دانشجویان هم وارد شدند و دوباره مسئولان دانشگاه شروع کردند به توضیح دادند. برای من حرف‌های‌شان تکراری بود. اما بار دوم دیگر هیچ‌گونه نگرانی نداشتم و می‌دانستم قصدشان چیست. این بار به محض این که شروع کرد به گفتن این که «با توجه به این که شما از رهبران دانشجویی هستند و دانشجویان از شما خط می‌گیرند و ...» گرچه اتهامات غرورآمیز بود اما واکنش نشان دادم و سعی کردم حرفش را تصحیح کنم. یک طرف این قضیه ستایش بود، اما سوی دیگرش این بود که شما مسئول تجمعات گذشته هستید و قاعدتاً بعداً باید جواب پس بدهید (که البته همین طور هم شد)! گفتم این صحبت شما صحیح نیست و دانشجویان خودشان هر اقدامی را که تشخیص بدهند انجام می‌دهند و از کسی فرمان‌بری ندارند و در تجمعات گذشته هم ما بعد از تشکیل تجمع برای حل و فصل و به توافق رسیدن وارد شورای تجمع‌کنندگان شدیم.
دکتر رفیعی با آن لبخند اقناعی‌اش سعی داشت ما را متقاعد کند که این دانشجو خودکشی کرده است و هیچ شک و تردیدی نباید داشته باشید. رفیعی پس از تجمعات آبان‌ماه هم‌کاری نزدیک با مسئولان رده بالا را آغاز کرده بود. در آن‌جا نقشش این بود که به دانشجویان بباوراند که دانشجوی مضروب خودزنی کرده است. در آن جلسه کاغذی را که از آن به عنوان وصیت‌نامه یاد می‌کردند، به ما نشان ندادند و به احتمال زیاد اصلاً وجود خارجی نداشت. پس از شرح داستان مرگ شقایق‌وند شروع کردند به توضیح این که توافقات قبلی همه انجام شده یا در حال اجراست. در حضور معاون دانشجویی، دکتر رضوانی، مدیر امور دانشجویان، محمود فاضل، مسئول حراست، زند وکیلی، پزشک معتمد دانشگاه، رفیعی‌پور رسماً اعلام کردند کهمدتی است کوچک‌زایی از سمتش برکنار شده است و اصلاً قبل از برگزاری تجمع هم آنان قصد داشته‌اند او را برکنار کنند. شمس نجفی هم تا یک هفته دیگر برکنار می‌شود. به خاطر بروز خودشکی این دانشجو، درمانگاه از این پس برای پیش‌گیری، مشاوره اورژانسی خواهد داشت و در اسرع وقت به دانشجویان وقت مشاوره خواهند داد. توضیحاتی هم در مورد نرده‌ها و پل عابر داده شد که اصلاً جزو مطالبات دانشجویان نبود!
آقای زند وکیلی که مسئولان دانشگاه اصرار داشتند بگویند خیلی آدم خوش‌برخورد و محترمی است، علاوه بر موضوع نرده‌ها، توضیح جالبی داد و گفت: «در این مدتی که کمیته انضباطی و حراست وضعیت ناروشنی داشتند شما نمی‌دانید که اتفاقات بدی رخ داده است و ما در صحن دانشگاه شاهد چه صحنه‌هایی بودیم. ...» منظورش این بود که کمیته انضباطی دیگر کم‌تر به روابط دختر و پسر گیر می‌دهد و دانشجویان هم پررو شده‌اند و دیگر از کسی حساب نمی‌برند. با لحنی که کمی عصبانیت هم در آن بود گفتم: «فجایع زیادی در این دانشگاه سال‌هاست رخ داده و می‌دهد و شما تا کنون هیچ نگرانی نداشته‌اید و فقط از ارتباط دختر و پسر نگرانید. رابطه‌ی افراد با هم که ربطی به دیگران ندارد. گناه دیگران را که برای شما نمی‌نویسند. اما مدت‌هاست در این دانشگاه معتادان حتا از بیرون دانشگاه می‌آیند و تردد می‌کنند و هر زمانی که کسی به مواد مخدر نیاز داشته باشد به راحتی در دسترس همه هست. در خوابگاه‌ها سربازها و افراد خارج از دانشگاه دارند زندگی می‌کنند. حدود 500 ساکن خارج دانشگاه در خواب‌گاه‌ها زندگی می‌کنند، شما اگر دل‌تان به حال دانشگاه و دانشجویان می‌سوزد، فکری به حال این وضعیت بکنید. مسئولان دانشگاه هم معتادان را می‌شناسند و هم قاچاق‌فروش‌ها را. چاقوکش‌ها هم در دانشگاه به راحتی تردد می‌کنند و اتفاقاً با مسئولان دانشگاه همکاری می‌کنند، این مشکلات ضروری‌تر است و اصلاً وظیفه‌ی شما رسیدگی به این مسائل است.» در آن حال و هوا که آن‌ها می‌خواستند جلو تجمعات را بگیرند واکنشی به حرف‌های من نشان ندادند. تا زمان امتحانات وضعیت کمیته انضباطی و حراست ناروشن بود و شمس و کوچک‌زایی در محل کارشان حاضر نمی‌شدند، فعالیت رابط‌ها کم‌تر شده بود و دانشجویان کمی آزادتر بودند. اما با شروع امتحانات فشار بر دانشجویان زیاد شد، احضارها آغاز شد و پس از پایان امتحانات دانشجویان فعال را ممنوع‌الورود کردند.
بعد از این جلسه، نشریات وابسته به مسئولان دانشگاه حمله به صادق هدایت متهم اصلی خودکشی شقایق‌وند را آغاز کردند، البته همه مستقیماً به مرگ شقایق‌وند اشاره نمی‌کردند. در نشریه شورا دفاعیه‌ای از صادق هدایت منتشر شد، اما تقریباً تا آخر سال تحصیلی بحث داغ صادق هدایت در نشریات دانشجویی مطرح بود.
در مورد مرگ صادق شقایق‌وند دانشجویان فعال دانشگاه اطلاعات کافی نداشتند و پیش از آن که به آن جلسه احضار شوند، قصد و برنامه‌ای نداشتند که واکنش نشان بدهند. تنها چیزی که می‌دانستیم این بود که آن دانشجو چند روزی مفقود شده و بعد هم جنازه‌اش نزدیک دانشگاه پیدا شده است. البته یکی از دوستان وی می‌گفت که پس از دو سه روز بی‌خبری با حراست دانشگاه تماس گرفته و ابراز نگرانی کرده است، اما آن‌ها گفته‌اند که وی به شیراز، شهر خودش، رفته است. به این حرف نمی‌شد زیاد استناد کرد. به راحتی تکذیب می‌کردند و آن دانشجو هم دچار دردسر می‌شد. حقیقت این است که اگر هم اطلاعات موثق‌تری می‌داشتیم، بررسی چنین پرونده‌ای از عهده‌ی دانشجویان خارج بود. با صحبت‌هایی که متفقاً مسئولان دانشگاه در آن جلسه کردند و حرف‌های سطحی که در مورد تأثیر صادق هدایت زدند و صحبت از نوشته‌ای کردند که هیچ گاه نشان ندادند، بیشتر مشکوک شدیم اما در هر صورت اقدام مؤثری نمی‌توانستیم بکنیم.
بعدها روشن شد که همه‌ی آن حرف‌هایی که در مورد عمل به وعده‌های رییس دانشگاه در مورد مطالبات دانشجویان می‌گفتند به جز قضیه‌ی نرده‌ها و نصب پل عابر از اساس دروغ بوده است. نگرانی من قبل از ورود به آن جلسه کاملاً بی‌اساس نبود، فقط کمی زودهنگام بود. این اتفاق پس از امتحانات زمانی که دانشگاه تقریباً خالی شده بود، رخ داد.