در سال 86 جبهه مشارکت استان سیستان و بلوچستان نشستی برگزار کرد و از چند نفر از اعضای شورای مرکزی حزب دعوت کرده بود. مصطفی تاجزاده و محمدرضا خاتمی از جمله کسانی بودند که قرار بود به این نشست بیایند. وقتی از حضور تاجزاده خبردار شدم، تلاش کردم با وی مصاحبهای برای نشریه پنجره انجام بدهم. به هتل استقلال رفتم در آنجا قرار بود مراسم آغاز شود و تاجزاده هم سخنرانی کند. در هتل اغلب فعالان دانشجویی دانشگاه حضور داشتند از هر دو طیف اصلاحطلب و اصولگرا و البته شمار زیادی هم از رابطهای کمیته انضباطی برای خبرچینی بودند. تاجزاده سخنرانی کرد. یک خانم چادری که من تا آن زمان نمیشناختمش اصرار داشت که از تاجزاده سوال کند. قرار نبود پرسش و پاسخی باشد. یک سخنرانی افتتاحیه بود و بعد هم بقیه برنامههای حزب قرار بود ادامه پیدا کند. اما خانمی که بعداً متوجه شدم سحر دانشور و عضو انجمن اسلامی مستقل دانشگاه است، کوتاه نیامد و به او اجازه دادند که سوالش را مطرح کند. خیلی جالب بود که اعتراض داشت و میگفت ما آزادی بیان نمیخواهیم چرا شما همیشه از آزادی بیان صحبت میکنید! تاجزاده هم سعی کرد قانعش کند که آزادی بیان چیز خوبی است، اما فایدهای نداشت.
در آنجا متوجه شدم که چند نفر دیگر هم از نشریات دانشجویی قرار است با تاجزاده مصاحبه کنند، از نشریه کاغذ اخبار آمده بودند و همان خانم دانشور هم قرار بود مصاحبه کند. نشریهای داشت به اسم «براده» که در شمارهی قبلش دعوای زرگری با اکبری راه انداخته بود. یکی از شگردهای اکبری در مدیریتش این بود که هر ازگاهی با یکی از تشکلهای اصولگرا دعوای زرگری بر سر ارزشها راه میانداخت. یکی از نشریات با لحن خیلی تندی مدعی میشد که در دانشگاه ارزشها دارد از بین میرود. اکبری هم موضوع میانهای میگرفت و از خودش دفاع میکرد! نتیجهاش این بود که بر اثراین دعوای زرگری، مشکلات صنفی و سرکوبها و فشاری که مدیریت بر دانشجویان میآورد در حاشیه قرار میگرفت. اکبری هم خودش را آدم معتدلی نشان میداد. نشریات اصولگرا معمولاً برایشان مسائل صنفی اهمیت نداشت و در مورد تضییع حقوق دانشجویان هم اتفاقاً اعتراض داشتند که چرا به اندازهی کافی مخالفان سرکوب نمیشوند! در حقیقت ارزشهای مورد بحث با فساد و سرکوب و ستم بر دانشجویان فعال دانشگاه منافاتی نداشت، بیشتر به حجاب خانمها و رابطهی دختر و پسر مربوط میشد.
من مصاحبهای کردم در مورد این که اصلاحطلبان برای انتخابات مجلس که در پیش بود چه کار میخواهند بکنند. علی پارسا هم از طرف کاغذ اخبار مصاحبهای مفصل با تاج زاده کرد. در آخر هم سحر دانشور با وی مصاحبه کرد. من هم کنجکاور شده بودم ببنیم بحثشان بر سر چیست، نشستم و دانشور در مورد امام و ولایت فقیه و این جور مسائل سوال میکرد و تاجزاده هم با حوصلهی زیادی جواب میداد و گاهی اشاراتی به خاطراتی از امام میکرد. بعضی وقتها هم میگفت که ضبط را خاموش کنید تا با صراحت بیشتری پاسخ بدهم.
مصاحبه با تاجزاده را در پنجره صفحه اول منتشر کردم، کاغذ اخبار هم چند روز بعدش مصاحبه با تاجزاده را منتشر کرد. نشریه قلم انجمن هم گزارشی از حضور و سخنرانی تاجزاده منتشر کرد. دانشور مصاحبهاش را نه در نشریهی خودش و نه در نشریات انجمن اسلامی مستقل منتشر نکرد. اتفاق جالبی که در آن زمان افتاد این بود که چند روز بعد نشریه «16 آذر» متعلق به انجمن اسلامی مستقل منتشر شد و در مورد حضور تاجزاده در زاهدان توطئهپردازی کرده بود و مدعی شده بود که تاجزاده به نشریات دانشجویی کمک مالی کرده است و دلیل احمقانهای هم که آورده بود این بود که نشریه کاغذ اخبار با پول تاجزاد قطعش عوض شده و بزرگتر شده است. این اتهاماتی در حالی صورت میگرفت که عضو شورای مرکزی همان تشکل در آن نشست حضور داشت و مصاحبه هم کرده بود.
من درست یک روز بعد از انتشار آن اتهامات وقیحانه پاسخی به نشریه «16 آذر» دادم و به اتهاماتی که به نشریه پنجره بسته بود جواب دادم، آن را به رضا نساجی که در آن زمان مدیر مسئولش بود، تحویل دادم تا طبق قانون مطبوعات منتشر کند. جالب این بود که در همان شماره «16 آذر» مصاحبهای شبیه به رپرتاژ آگهی با یک پیمانکار دانشگاه انجام داده بودند و از دانشگاه انتقاد میکردند که چرا حمایت کافی از آن پیمانکار نمیکند. در حقیقت خودشان ارگان مالی یک شرکت پیمانکاری شده بودند و به دیگران اتهامات بیپایه میزدند. نمیدانم پولی بابت آن مصاحبه از پیمانکار گرفته بودند یا نه، اما آن مصاحبه ارزش مالی زیادی برای پیمانکار مزبور داشت.
رضا نساجی با وجود آن که قول مساعد داد توضیح من را منتشر کند، هیچ وقت پاسخ پنجره به 16 آذر را منتشر نکرد. انجمنهای اسلامی هم به اتهامات پاسخ دادند، اما آنها را منتشر نکردند. از طریق کمیته ناظر به آنها تذکر داده شد که طبق قانون باید پاسخ دیگران را منتشر کنند، اما باز هم این کار را نکردند. اصولاً در آن دانشگاه نشریات اصولگرا و به اصطلاح خودشان ارزشی حق داشتند هر دروغی را که بخواهند منتشر کنند و به هر کسی میخواهند تهمت بزنند و به هیچ کس پاسخگو نبودند. به این خاطر هم اتفاقی هم برایشان نمیافتاد. حق انحصاری دروغپردازی و تهمتپراکنی داشتند. دلیلش هم روشن است، اصولگرایی اساساً بدون جعل و دروغ و تهمت ادامهی حیات پیدا نمیکند، اگر قرار باشد صادق و مسئولیتپذیر باشند دیگر اصولگرا نیستند. اگر مسئولان دانشگاه به نشریات اصولگرا فشار بیاورند که دروغ نگویند، مثل این است که آنها را سرکوب کرده باشند.
نمایش پستها با برچسب پنجره. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب پنجره. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه
۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه
ایرادهای بنیاسرائیلی
یکی از مشکلاتی که در مدیریت دانشگاه س و ب وجود داشت عدم دسترسی به کارشناسان حقوقی بود، یا این که بودند، به هر حال رشتهای شبیه حقوق در دانشگاه تدریس میشد، اما به خدمت گرفته نمیشدند. البته سر در آوردن از آییننامههای دانشجویی خیلی هم کار سختی نیست و هر کسی کمی وقت بگذارد میتواند از آن سردربیاورد اما خود مسئولان به نظر میرسید حوصله با دقت خواندن آییننامهها را نداشتند، شاید به این خاطر که اصلاً قوانین و آییننامهها برای آنها مهم نبود.
موردی که برای نشریه پنجره در سال اول در دوره معاونت محمودی پیش آمد خیلی جالب توجه بود. در یکی از جلسات کمیته ناظر بر نشریات چند تا تذکر به نشریه پنجره دادند که یکی از آنها درست برعکس آییننامه نشریات بودند. تذکر داده بودند که چرا از اسم دانشگاه در شناسنامه نشریه استفاده میشود. حال آن که آییننامه نشریات دانشجویی تمام نشریات را موظف کرده است که چندین مورد را حتماً در شناسنامه ذکر کنند و یکی از آنها هم نام دانشگاه صادرکننده مجوز بود. من مدتی سرگردان بودم، از یک طرف از من خواسته بودند که نام دانشگاه را ننویسم و از طرف دیگر میدانستم که از نظر قانونی باید حتماً بنویسم. خیلی تلاش کردم که این موضوع را به کارشناس نشریات توضیح بدهم اما خیلی طول کشید تا قانع شود.
سوءتفاهم عجیب دیگری هم که در مورد نشریات دانشجویی داشتند این بود که نشریات نباید وبلاگ یا سایت داشته باشند! استناد آنها به بندی از آییننامه بود که اساساً چیز دیگری مد نظرش بود. در آییننامه آمده بود که وبلاگها و سایتهایی که از آرم دانشگاه استفاده نمیکنند از شمول آییننامه خارجند، یعنی این که فعالیت آنها به کمیته ناظر ربطی ندارد. اما برداشت کارشناس وقت نشریات دانشگاه این بود که نشریات حق ندارند که وبلاگ یا سایت داشته باشند. خیلی طول کشید تا این سوءتفاهم هم برطرف شود، به همین خاطر در یک سال اول نشریه پنجره را در اینترنت نمیگذاشتم. جالب این بود که بعداً که پذیرفتند نشریات میتوانند مطالبشان را در اینترنت بگذارند، هر از گاهی که مطلب را دیر در سایت میگذاشتم یا این که سایت دچار مشکل فنی میشد، من را بازخواست میکردند که چرا نشریه در سایت در دسترس نیست! حال آن که نه گذاشتنِ نشریه در اینترنت و نه نگذاشتنِ آن، هیچ ربطی به کمیته ناظر نداشت.
در حوزه نشریات این سوءتفاهمها قابل حل بود و به هر حال در خود نشریات این مسائل طرح میشد، در مورد کمیته انضباطی وضع بسیار وخیمتر بود، در حقیقت در هیچ مرحلهای به آییننامهها و دستورالعملها توجهی نمیشد و معمولاً هم اعتراض به جایی نمیرسید. در مطالب بعدی درباره عملکرد کمیته انضباطی خواهم نوشت.
موردی که برای نشریه پنجره در سال اول در دوره معاونت محمودی پیش آمد خیلی جالب توجه بود. در یکی از جلسات کمیته ناظر بر نشریات چند تا تذکر به نشریه پنجره دادند که یکی از آنها درست برعکس آییننامه نشریات بودند. تذکر داده بودند که چرا از اسم دانشگاه در شناسنامه نشریه استفاده میشود. حال آن که آییننامه نشریات دانشجویی تمام نشریات را موظف کرده است که چندین مورد را حتماً در شناسنامه ذکر کنند و یکی از آنها هم نام دانشگاه صادرکننده مجوز بود. من مدتی سرگردان بودم، از یک طرف از من خواسته بودند که نام دانشگاه را ننویسم و از طرف دیگر میدانستم که از نظر قانونی باید حتماً بنویسم. خیلی تلاش کردم که این موضوع را به کارشناس نشریات توضیح بدهم اما خیلی طول کشید تا قانع شود.
سوءتفاهم عجیب دیگری هم که در مورد نشریات دانشجویی داشتند این بود که نشریات نباید وبلاگ یا سایت داشته باشند! استناد آنها به بندی از آییننامه بود که اساساً چیز دیگری مد نظرش بود. در آییننامه آمده بود که وبلاگها و سایتهایی که از آرم دانشگاه استفاده نمیکنند از شمول آییننامه خارجند، یعنی این که فعالیت آنها به کمیته ناظر ربطی ندارد. اما برداشت کارشناس وقت نشریات دانشگاه این بود که نشریات حق ندارند که وبلاگ یا سایت داشته باشند. خیلی طول کشید تا این سوءتفاهم هم برطرف شود، به همین خاطر در یک سال اول نشریه پنجره را در اینترنت نمیگذاشتم. جالب این بود که بعداً که پذیرفتند نشریات میتوانند مطالبشان را در اینترنت بگذارند، هر از گاهی که مطلب را دیر در سایت میگذاشتم یا این که سایت دچار مشکل فنی میشد، من را بازخواست میکردند که چرا نشریه در سایت در دسترس نیست! حال آن که نه گذاشتنِ نشریه در اینترنت و نه نگذاشتنِ آن، هیچ ربطی به کمیته ناظر نداشت.
در حوزه نشریات این سوءتفاهمها قابل حل بود و به هر حال در خود نشریات این مسائل طرح میشد، در مورد کمیته انضباطی وضع بسیار وخیمتر بود، در حقیقت در هیچ مرحلهای به آییننامهها و دستورالعملها توجهی نمیشد و معمولاً هم اعتراض به جایی نمیرسید. در مطالب بعدی درباره عملکرد کمیته انضباطی خواهم نوشت.
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
مصاحبهای که منتشر نشد
در طول انتشار نشریه پنجره در دانشگاه س و ب مصاحبههای زیادی در آن منتشر میشد. تقریباً در سال 85 در هر شماره یک مصاحبه منتشر میشد. هم با مسئولان دانشگاه مصاحبه میکردیم و هم با شخصیتهای خارج از دانشگاه و گاهی خارج از کشور. از مسئولان داخلی با سلندری و شمس و ناصری و رقیبی و فاضل و داورپناه مصاحبه کردیم. سعی ما بر این بود که هم پیام دانشجویان را به مسئولان برسانیم و هم برعکس توضیحات آنان را منتشر کنیم. اکبری هیچ وقت حاضر به مصاحبه با ما نشد.
در سال تحصیلی 87-88 دکتر رضوانی به معاونت دانشجویی منصوب شده بود و ما تلاش کردیم که با ایشان مصاحبه کنیم. چندین بار قرار گذاشتیم اما موفق نشدیم. سرانجام یک روز بعداز ظهر قرار مصاحبه قطعی شد و من و چند نفر دیگر از تحریریه پنجره رفتیم به دفتر معاونت. در آن موقع هراتی هم حضور داشت. قرار را قبلاً گذاشته بودیم اما نفهمیدم که هراتی رفت داخل اتاق چه چیزی به رضوانی گفت که قرار مصاحبه را لغو کرد. فکر کنم از این که تعداد ما زیاد بود احساس خوبی نداشت. خلاصه قرار مصاحبه به روز دیگری موکول شد، در قرار بعدی دو نفری رفتیم. هراتی نبود و شروع به مصاحبه کردیم. جوابها خیلی بیربط بود و اصولاً پاسخ روشنی به هیچ چیز نمیداد. ماه آبان داشت تمام میشد، ازش پرسیدیم که انتخابات شورای صنفی در بقیه دانشکدهها کی برگزار میشود و او جواب میداد که در همین آبانماه برگزار میشود! موضوع دیگری که در موردش بحث کردیم و یک مقدار هم بحثمان تند شد مربوط به مسائل داخلی گروه همپیمانان بود. دبیر شورای صنفی که همشهری فاضل بود با عملکردش هویت دانشجویی شورای صنفی را از بین برده بود و ما هم در یک جلسه داخلی از گروه همپیمانان بیرونش کردیم. رضوانی در این مورد بحث میکرد که چرا گروه تشکیل دادید و چرا بیرونش کردید! من هر چه سعی کردم قانعش کنم که مسائل داخلی یک گروه غیررسمی دانشجویی هیچ ربطی به مسئولان دانشگاه ندارد، موفق نشدم. نامهای را که برای حضور دبیر شورای صنفی نوشته بودیم، تحویل مدیر دانشجویان داده بود و از طریق فاضل در کمیته انضباطی مطرح شده بود و آنها هم به همین خاطر دبیر تشکیلات همپیمانان را احضار کرده بودند. طبق معمول بحثهایی هم در مورد عملکرد کمیته انضباطی داشتیم که توجیهاتی را مطرح میکرد. رضوانی و ناصری هر دوشان تمایل زیادی داشتند که از خاطراتشان در کشورهای غربی صحبت کنند. تفاوتشان در این بود که خاطرات ناصری مربوط به موضوع بحث بود ولی خاطراتی که رضوانی تعریف میکرد گاهی هیچ ربطی به موضوع نداشت. ناصری در شیوه استدلال و بحث منطقیتر بود و حقوقی صحبت میکرد اما رضوانی هر جا کم میآورد میگفت ما اختیاراتی فراتر از قانون داریم و در این زمینه یک سری آییننامههایی هست که محرمانه است!
ماه آذر در حال پایان بود و ما داشتیم نشریه را آماده میکردیم، در مورد مصاحبه به این نتیجه رسیدیم که منتشرش نکنیم سنگینتریم، هم برای ما بهتر است و هم برای خودش. نه تنها آبان انتخابات برگزار نشد که آذر هم برگزار نشد و اصلاً تا همین الآن هم هنوز برگزار نشده است! مسألهی تجمع دانشجویان هم اهمیت زیادی پیدا کرده بود و سعی کردیم به آن بپردازیم. اولین باری بود که مصاحبهای را که آن قدر برایش تلاش کرده بودیم و انجام هم شده بود، منتشر نمیکردیم. اول تصمیم داشتم فایل صوتی را در فیسبوک منتشر کنم، بعد منصرف شدم.
در سال تحصیلی 87-88 دکتر رضوانی به معاونت دانشجویی منصوب شده بود و ما تلاش کردیم که با ایشان مصاحبه کنیم. چندین بار قرار گذاشتیم اما موفق نشدیم. سرانجام یک روز بعداز ظهر قرار مصاحبه قطعی شد و من و چند نفر دیگر از تحریریه پنجره رفتیم به دفتر معاونت. در آن موقع هراتی هم حضور داشت. قرار را قبلاً گذاشته بودیم اما نفهمیدم که هراتی رفت داخل اتاق چه چیزی به رضوانی گفت که قرار مصاحبه را لغو کرد. فکر کنم از این که تعداد ما زیاد بود احساس خوبی نداشت. خلاصه قرار مصاحبه به روز دیگری موکول شد، در قرار بعدی دو نفری رفتیم. هراتی نبود و شروع به مصاحبه کردیم. جوابها خیلی بیربط بود و اصولاً پاسخ روشنی به هیچ چیز نمیداد. ماه آبان داشت تمام میشد، ازش پرسیدیم که انتخابات شورای صنفی در بقیه دانشکدهها کی برگزار میشود و او جواب میداد که در همین آبانماه برگزار میشود! موضوع دیگری که در موردش بحث کردیم و یک مقدار هم بحثمان تند شد مربوط به مسائل داخلی گروه همپیمانان بود. دبیر شورای صنفی که همشهری فاضل بود با عملکردش هویت دانشجویی شورای صنفی را از بین برده بود و ما هم در یک جلسه داخلی از گروه همپیمانان بیرونش کردیم. رضوانی در این مورد بحث میکرد که چرا گروه تشکیل دادید و چرا بیرونش کردید! من هر چه سعی کردم قانعش کنم که مسائل داخلی یک گروه غیررسمی دانشجویی هیچ ربطی به مسئولان دانشگاه ندارد، موفق نشدم. نامهای را که برای حضور دبیر شورای صنفی نوشته بودیم، تحویل مدیر دانشجویان داده بود و از طریق فاضل در کمیته انضباطی مطرح شده بود و آنها هم به همین خاطر دبیر تشکیلات همپیمانان را احضار کرده بودند. طبق معمول بحثهایی هم در مورد عملکرد کمیته انضباطی داشتیم که توجیهاتی را مطرح میکرد. رضوانی و ناصری هر دوشان تمایل زیادی داشتند که از خاطراتشان در کشورهای غربی صحبت کنند. تفاوتشان در این بود که خاطرات ناصری مربوط به موضوع بحث بود ولی خاطراتی که رضوانی تعریف میکرد گاهی هیچ ربطی به موضوع نداشت. ناصری در شیوه استدلال و بحث منطقیتر بود و حقوقی صحبت میکرد اما رضوانی هر جا کم میآورد میگفت ما اختیاراتی فراتر از قانون داریم و در این زمینه یک سری آییننامههایی هست که محرمانه است!
ماه آذر در حال پایان بود و ما داشتیم نشریه را آماده میکردیم، در مورد مصاحبه به این نتیجه رسیدیم که منتشرش نکنیم سنگینتریم، هم برای ما بهتر است و هم برای خودش. نه تنها آبان انتخابات برگزار نشد که آذر هم برگزار نشد و اصلاً تا همین الآن هم هنوز برگزار نشده است! مسألهی تجمع دانشجویان هم اهمیت زیادی پیدا کرده بود و سعی کردیم به آن بپردازیم. اولین باری بود که مصاحبهای را که آن قدر برایش تلاش کرده بودیم و انجام هم شده بود، منتشر نمیکردیم. اول تصمیم داشتم فایل صوتی را در فیسبوک منتشر کنم، بعد منصرف شدم.
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سهشنبه
سرقت ادبی
اوایل انتشار نشریه پنجره یک دانشجوی بومی از طریق یکی از همکاران پنجره که همکلاسی من بود، ابراز تمایل شدید میکرد که با پنجره همکاری کند. من او را ندیدم ولی گفتم مقالاتش را بیاورد تا بررسی کنیم و در پنجره استفاده کنیم. طولی نکشید که چهار پنج تا یادداشت آورد و به نسبت مطالب دانشجویی نوشتههای خیلی منسجمی بود و جالب این بود که هیچ گونه خط خوردگی هم نداشت. خیلی مرت بود. معمولاً نوشتههای دانشجویان پر از خطخوردگی و تکهتکه است. بخشی از نوشتهها جا میماند و فلش میزنند که مثلاً ادامه در فلان جا یا پشت صفحه و از این جور شلوغبازیها. نوشته آقای شهرام د. کاملاً مرتب بود و من مانده بودم. کدام یکی را منتشر کنم و حقیقتاً همهی آنها ارزش چاپ شدن را داشت. بالاخره یکی را با عنوان «سوپرمنها» در پنجره منتشر کردیم و قرار شد بقیه را هم به تدریج منتشر کنیم.
نشریه را پخش کردیم و اتفاق خاصی نیفتاد. بعد از توزیع نشریه، نسخهی پیدیاف پنجره را آماده کردم و برای دوستان خارج از دانشگاه فرستادم. چیزی نگذشت که یک ایمیل عجیب به دستم رسید. یکی از خوانندگان نسخهی پیدیاف پنجره توضیح داد که یادداشت سوپرمنها از محمدجواد مظفر است و قبلاً در کتابی که شامل مجموعه مقالاتش بوده منتشر شده است. با او صحبت کردم تا ببینم خبرش قطعی است یا این که صرفاً شباهت در عنوان است، به من اطمینان داد که عین همان مقاله است و هیچگونه تغییری نکرده است. تنها کاری که توانستم بکنم این بود که اسم نویسنده را از نسخه پیدیاف حذف کردم.
اگر چه از رفتار این دانشجو تعجب کردم اما فهمیدم که چرا یادداشتهای او آن قدر مرتب است، وقتی رونویسی بکنید دیگر نوشتهش ما خیلی شلوغ نمیشود. وقتی دائم فکر میکنید تا چیزی بنویسید معمولاً نوشته شلوغ میشود. به یادداشتهایی که زیادی مرتب هستند باید شک کرد!
سعی کردم موضوع را مخفی نگاه دارم تا آبروی آن دانشجو نرود، ضمن این که به هر حال افشای این رسوایی تا حدودی بر حیثیت نشریه هم لطمه میزد.
نشریه را پخش کردیم و اتفاق خاصی نیفتاد. بعد از توزیع نشریه، نسخهی پیدیاف پنجره را آماده کردم و برای دوستان خارج از دانشگاه فرستادم. چیزی نگذشت که یک ایمیل عجیب به دستم رسید. یکی از خوانندگان نسخهی پیدیاف پنجره توضیح داد که یادداشت سوپرمنها از محمدجواد مظفر است و قبلاً در کتابی که شامل مجموعه مقالاتش بوده منتشر شده است. با او صحبت کردم تا ببینم خبرش قطعی است یا این که صرفاً شباهت در عنوان است، به من اطمینان داد که عین همان مقاله است و هیچگونه تغییری نکرده است. تنها کاری که توانستم بکنم این بود که اسم نویسنده را از نسخه پیدیاف حذف کردم.
اگر چه از رفتار این دانشجو تعجب کردم اما فهمیدم که چرا یادداشتهای او آن قدر مرتب است، وقتی رونویسی بکنید دیگر نوشتهش ما خیلی شلوغ نمیشود. وقتی دائم فکر میکنید تا چیزی بنویسید معمولاً نوشته شلوغ میشود. به یادداشتهایی که زیادی مرتب هستند باید شک کرد!
سعی کردم موضوع را مخفی نگاه دارم تا آبروی آن دانشجو نرود، ضمن این که به هر حال افشای این رسوایی تا حدودی بر حیثیت نشریه هم لطمه میزد.
۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه
واکنش گروه زبان به نشریه پنجره
نشریه پنجره در ابتدا عموماً با همکاری دانشجویان زبان منتشر میشد و از آنجا که بحث نشریه پنجره در کلاس زیاد مطرح میشد، اغلب دانشجویان خوانندهی این نشریه بودند. بعضی هم به اشتباه گمان میکردند که نشریه مختص دانشجویان زبان است. بعضی هم فکر میکنند متعلق به السا انجمن علمی گروه زبان است. از آنجا که اخبار گروه اطلاع زیادی داشتیم، پوشش خبری ما در این مورد بیشتر از گروههای دیگر بود و همین باعث میشد که حساسیت بیشتری به نشریه داشته باشند.
اولین واکنش گروه به نشریه زمانی رخ داد که حسام رضایی عکسی بیخبر (پاپارتیزی) از آقای داورپناه و سارانی در حالی که دست در دست هم و خندان در جلو گروه قدم میزدند گرفت و در پنجره منتشر کرد. از آن به بعد هم ما هر شماره یک عکس در پنجره منتشر میکردیم. هم آقای داورپناه و هم آقای سارانی از انتشار این عکس ناخرسند بودند. حسام جدا و من هم جدا برای گفتگو با این استادان محترم احضار شدیم و صحبت کردیم. صحبتهای دکتر سارانی خیلی دوستانه بود. اما آقای داورپناه کمی در مورد پنجره سوء تفاهم داشت. از انتشار عکس ناراضی بود و میگفت که انتشار این عکس بدین معنی است که استادان دانشگاه کار مهمی ندارند و یللی تللی میکنند. من برعکس استدلال کردم که این عکس نشان میدهد که استادان دانشگاه آدمهای خونگرمی هستند و رابطهی خوبی با هم دارند. گفتم اگر توضیحی را لازم میدانید ما آمادهی انتشارش هستیم. اما او از من درخواست کرد که از این به بعد قبل ازانتشار نشریه پنجره مطالب نشریه را برای تأیید پیش او ببرم! گفتم دلیلی برای این کار وجود ندارد. گفت مگر این نشریه متعلق به گروه زبان نیست و من توضیح دادم که نشریه شخصی است و ربطی به گروه ندارد.
سوء تفاهم برطرف شد و من برای این که حسن نیتم را نشان بدهم و گمان نکند که خصومت خاصی با گروه دارم، تقاضا کردم مصاحبهای با او دربارهی مسائل گروه انجام بدهم. او هم استقبال کرد و قرار گذاشتیم و مصاحبه انجام شد و در پنجره هم چاپ شد. البته زمانی نشریه توزیع شد که مدیر گروه عوض شد و خانم موسیپور جایگزین آقای داورپناه شد. مدیریت آقای داورپناه در ابتدا خیلی سختگیرانه بود در حدی که به دانشجویان اجازه نمیداد میهمانی یا انتقالی بگیرند. یعنی مواردی بود که دانشگاه مقصد حاضر بود دانشجو را بپذیرد اما دانشگاه مبدأ اجازه نمیداد. کمکم وضعیت تغییر کرد و اوضاع بهتر شد. خانم موسیپور هم انصافاً مدیریت خیلی خوبی داشتند و تا جایی که ممکن بود کار دانشجویان را راه میانداخت. البته اخراج استادان شایستهای چون دکتر بهتاش یا آقای جهانتیغ هم در دورهی ایشان رخ داد. در مورد بهتاش به نظرم تصمیم از بالاتر گرفته شده بود و کاری از دست گروه برنمیآمد. اما گمان میکنم میتوانستند جهانتیغ را نگه دارند و خودشان نخواستند.
در موارد دیگری هم گروه زبان با پنجره مشکل پیدا کرد که در یادداشتهای بعدی توضیح خواهم داد.
اولین واکنش گروه به نشریه زمانی رخ داد که حسام رضایی عکسی بیخبر (پاپارتیزی) از آقای داورپناه و سارانی در حالی که دست در دست هم و خندان در جلو گروه قدم میزدند گرفت و در پنجره منتشر کرد. از آن به بعد هم ما هر شماره یک عکس در پنجره منتشر میکردیم. هم آقای داورپناه و هم آقای سارانی از انتشار این عکس ناخرسند بودند. حسام جدا و من هم جدا برای گفتگو با این استادان محترم احضار شدیم و صحبت کردیم. صحبتهای دکتر سارانی خیلی دوستانه بود. اما آقای داورپناه کمی در مورد پنجره سوء تفاهم داشت. از انتشار عکس ناراضی بود و میگفت که انتشار این عکس بدین معنی است که استادان دانشگاه کار مهمی ندارند و یللی تللی میکنند. من برعکس استدلال کردم که این عکس نشان میدهد که استادان دانشگاه آدمهای خونگرمی هستند و رابطهی خوبی با هم دارند. گفتم اگر توضیحی را لازم میدانید ما آمادهی انتشارش هستیم. اما او از من درخواست کرد که از این به بعد قبل ازانتشار نشریه پنجره مطالب نشریه را برای تأیید پیش او ببرم! گفتم دلیلی برای این کار وجود ندارد. گفت مگر این نشریه متعلق به گروه زبان نیست و من توضیح دادم که نشریه شخصی است و ربطی به گروه ندارد.
سوء تفاهم برطرف شد و من برای این که حسن نیتم را نشان بدهم و گمان نکند که خصومت خاصی با گروه دارم، تقاضا کردم مصاحبهای با او دربارهی مسائل گروه انجام بدهم. او هم استقبال کرد و قرار گذاشتیم و مصاحبه انجام شد و در پنجره هم چاپ شد. البته زمانی نشریه توزیع شد که مدیر گروه عوض شد و خانم موسیپور جایگزین آقای داورپناه شد. مدیریت آقای داورپناه در ابتدا خیلی سختگیرانه بود در حدی که به دانشجویان اجازه نمیداد میهمانی یا انتقالی بگیرند. یعنی مواردی بود که دانشگاه مقصد حاضر بود دانشجو را بپذیرد اما دانشگاه مبدأ اجازه نمیداد. کمکم وضعیت تغییر کرد و اوضاع بهتر شد. خانم موسیپور هم انصافاً مدیریت خیلی خوبی داشتند و تا جایی که ممکن بود کار دانشجویان را راه میانداخت. البته اخراج استادان شایستهای چون دکتر بهتاش یا آقای جهانتیغ هم در دورهی ایشان رخ داد. در مورد بهتاش به نظرم تصمیم از بالاتر گرفته شده بود و کاری از دست گروه برنمیآمد. اما گمان میکنم میتوانستند جهانتیغ را نگه دارند و خودشان نخواستند.
در موارد دیگری هم گروه زبان با پنجره مشکل پیدا کرد که در یادداشتهای بعدی توضیح خواهم داد.
اشتراک در:
پستها (Atom)